تبليغاتX
روز نوشت هایم ...

























روز نوشت هایم ...

ماه بالای سر آبادی است ،
اهل آبادی در خواب.

روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم.

باغ همسایه چراغش روشن ،
من چراغم خاموش.
ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب کوزه ی آب.

غوک ها می خوانند.
مرغ حق هم گاهی.

کوه نزدیک من است : پشت افراها ، سنجد ها.

و بیابان پیداست.
سنگ ها پیدا نیست ، گلچه ها پیدا نیست.
سایه هایی از دور ، مثل تنهایی آب ، مثل آواز خدا پیداست.

نیمه شب باید باشد.

دب اکبر آن است : دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبی نیست ، روز آبی بود.

یاد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.

یاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بزها بردارم ،
طرحی از جاروها ، سایه هاشان در آب.
یاد من باشد ، هر چه پروانه که می افتد در آب ، زود از آب در آرم.
یاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.

ماه بالای سر تنهایی است.

"سهراب سپهری"

*این شعر سهراب رو خیلی دوست دارم چون وقتی واسه اولین بار شنیدم حس خوبی داشتم. واسه همین نوشتمش تا یه ذره لا اقل منو از این حال و هوا در بیاره ...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 17:16 توسط من| |



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:10 توسط من| |

ای فرزند آدم!

در شگفتم چگونه با مردم انس می گیری و به دیگران دل می بندی

در حالی که می دانی تنها خواهی مرد ،

و می دانی تنها در قبر خواهی خفت ،

و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد ،

و تنها حساب پس خواهی داد ؛

آیا اندیشیده ای که چقدر تنها خواهی بود :

ساعتی ، روزی ، ماهی ، سالی ، چند هزار سال ، چند میلیون سال ...

با خودت فکر کن و بیندیش!

هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی ، در دنیا با من انس بگیر

اگر لحظه ای ، لحظه ای ؛

و اگر همیشه ، همیشه ...

برداشتی آزاد از حدیثی قدسی (برگرفته از برنامه سمت خدا)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 13:43 توسط من| |

دکتر شریعتی:

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.


«فاطمه، فاطمه است»

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 12:52 توسط من| |

... پروردگارا ، ای مهربانترین مهربانان عالم

من ایمان و این یقین خود را و ثبات در دین و ایمانم را به تو امانت می سپارم

و البته تو مرا امر به حفظ امانت کردی

پس این امانت را تو در وقت حضور مرگ به من بازگردان

به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان.

بخشی از دعای عدیله


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:15 توسط من| |

آرام باش

توکل کن

تفکر کن

و سپس آستین ها را بالا بزن

و آنگاه می بینی که دستان خداوند

زود تر از تو

دست به کار شده اند ...

امیرالمومنین علی بی ابیطالب (علیه السلام)


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 16:23 توسط من| |

خدایا همانا به آمرزش تو بیشتر امیدوارم تا به عمل خود

و البته رحمت تو وسیع تر از گناه من است

خدایا اگرچه گناه من نزد تو بزرگ است

اما عفو و بخشش تو بزرگتر از گناه من است

خدایا اگر من لایق آن نیستم که رحمتت به من برسد

رحمت و لطف تو لایق است که به من رسا باشد و مرا فرا گیرد

زیرا همه چیز عالم را رحمتت فرا گرفته

ای مهربان ترین مهربانان ...

*ترجمه ی تعقیبات مشترکه ی نماز در مفاتیح الجنان. که بالای این دعا نوشته شده : حضرت رسول (ص) فرموده اند هر که خواهد که خدا او را در قیامت بر اعمال بد او مطلع نگرداند و دیوان گناهان او را نگشاید باید که بعد از هر نماز این دعا بخواند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:37 توسط من| |

خدایا امسالمان را پر از سلامتی و شادی و آرامش قرار بده! آمین!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 17:56 توسط من| |

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس ، توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

با اینا بهار و باور می کنم ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 13:12 توسط من| |

... ای خدای من ای پروردگار من و سید و مولای من

از کدامین سختی های امورم به سویت شکایت کنم؟

و از کدام یک به درگاهت بنالم و گریه کنم؟

از دردناکی عذاب آخرت بنالم یا از طول مدت آن بلای سخت زاری کنم

پس تو مرا با دشمنانت اگر به انواع عقوبت معذب گردانی و با اهل عذابت همراه کنی و از جمع دوستان و خاصانت جدا سازی ،

در آن حال گیرم که بر آتش عذاب تو ای خدای من و سید و مولای من و پروردگار من صبوری کنم

چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد؟

و گیرم آنکه بر حرارت آتشت شکیبا باشم

چگونه چشم از لطف و کرمت توانم پوشید یا چگونه در آتش دوزخ آرام گیرم

با این امیدواری که به عفوت دارم ...

فرازی از دعای کمیل


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 14:1 توسط من| |

Design By : Night Melody